سلام
دلم پره از دست هرچی ادمه
خسته شدم
تا کی زندگی ادامه داره
يه داستان جالب براتون بگم كه خودم وقتي خوندمش كلي كيف كردم..
درسته شايد خيلي از دوستان اين داستان رو خونده باشن
اما اينو براي اون دسته از دوستاني گذاشتم كه هميشه فكر ميكنن
مشكلاتشون از همه بيشتر هستش
اين داستان يه چيزه خيلي مهم به ما ياد ميده..
مردي از تحمل بار سنگين رنج و بدبختياي خودش سرگردان شده بود..
هر روز به درگاه خدا دعا ميكرد كه:
خدايا چرا من؟! چرا همه شاد به نظر ميرسن..
چرا فقط من بايد اين عذاب بزرگ تحمل كنم..؟!
يه روز كه ديگه خيلي خسته شده بود از اين وضع.. به درگاه خدا دعا كرد:
خدايا! تو ميتوني رنجاي هركس ديگرو به من بدي.. من همه اونارو قبول ميكنم
..ولي منو از اين رنجاي خودم كه ديگه نميتونم تحملشون كنم دور كن..
اون شب خواب قشنگي ديد... زيبا و افشا كننده.
خوابي كه تو اون خدا تو آسمون ظاهر ميشه و به اونو بقيه ميگه.
همگي رنجاي خودتونرو به معبد بياريد..
همه كه از رنجاي خودشون خسته شده بودند و همگي به درگاه خدا دعا كرده بودند
كه تحمل هر رنجيو دارند به جز رنجاي خودشون..
هركسي رنجاي خودشو تو يه سبد جمع كرد..
همه به معبد اومدند و همه خوشحال بودند كه دعاشون مستجاب شده بود..
خدا گفت:.. سبدهايتان را كنار ديوار بگذاريد..
همه سبدهاشونو كنار ديوار گذاشتن..
سپس خدا گفت:..حالا ميتونيد انتخاب كنيد..
هركس ميتواند هر سبدي را كه ميخواهد بردارد..
اتفاق عجيبي افتاد.. مردي كه هميشه در حال دعا كردن و زاري بود.
به طرف سبد خودش دويد.. قبل از اين كه هر كسه ديگهاي بتونه اونو انتخاب كنه..
سبدو برداشت..اما اونم تعجب كرد.. آخه بقيه هم به طرف سبداي خودشون دويده بودن.
و همه هم از انتخاب مجدد رنجاي خودشون خوشحال بودند..
جريان چي بود..؟!
آخه براي اولين بار هر كسي تونسته بود واقعيت بدبختياي ديگرانو ببينه.
سبداي ديگران هم به بزرگي و يا حتي از سبد خودشون بزرگتر بود..
به غير از اونم هركسي به رنجاي خودش عادت كرده بود.
كسي چه ميدونه كه چه درون سبد ديگران هستش..دردسر چرا.
حداقل رنج خودمون با ما آشناست و ما به هم عادت كرديم..مدت زيادي با اون بوديم..
حالا چه جوري ميتونيم چيزه ناشناختهاي و انتخاب كنيم..؟!
همه خوشحال و شاد به خونههاشون برگشتند.
هيچي تغيير نكرده بود.. همه همان رنجاي خودشونرو برگردونده بودن.
اما همه به خاطر اين كه تونسته بودن سبد خودشونرو باز گردونن لذت ميبردند..
صبح اون شب..مرد ناراضي دوباره به درگاه خدا دعا كرد و گفت:.. براي اين رويا ممنونم.
ديگه هرگز درخواستي نميكنم..هر چيزيو كه به من دادي براي من خوبه.
يعني بايد برام خوب باشه و به خاطر همينه كه اونو به من دادي..
عجب داستان بود.. فكر كنم براي همه ما چنين دعاهايي پيش اومده باشه..
اميدوارم سبد رنجاي شماها زياد بزرگ نباشه..






