تبليغاتX
باشد که نباشیم بدانند که بودیم

بــــــــا تـــــــو خــاطــره هــای بـــی تــو بــودن را مــرور مـيــكـنـم...

بــــی تـــو در حــســرت بــا تــو بــودن پــروازی از عــرش بــر زمـيـن دارم...

پـنـجــره ای كــوچــك از قــلـبـت را بــگـشــا تـــا كـبــوتــر كــوچــك دل مــن در حــســرت ديــدن دانــه هــای ديــدار غـمـگـيــن نــمـانــد!!!!

 

كاش يه پرنده بودی و ××× من واسه تو دونه بودم

شك ندارم اون موقع هم ××× اينجوری ديوونه بودم

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 15:0  توسط پرنده مهاجر  | 



 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 14:31  توسط پرنده مهاجر  | 



به نام خدا

 

دل من سلام

 

امشب هم من اومدم که باهات حرف بزنم

چقدر بد تنهاتر از تنهایی تو باشی واحساسی بکنی تمام عالم روی سرت خراب شده ونمی

تونی خودت روقانع بکنی وقتی به یاد گذشته تلخ اما سازنده خودم می افتم دوباره

دلم هوای اون روزها رو میکنه چقدر سخت اما شیرین با بچه ها بودن ارزوهای شیرین و...

همه چیزش فرق میکرد اما اگه حالا بگن در چه اوضاع و احوالی هستی نمیدونم چی بگم

گاهی اوقات روبه اسمون میکنم وبه خدا نگاه میکنم ومیگم

 

نوکرتم

 

امروزبعد از چند وقت دوباره اومدم نت و اومدم به خرابه خودم یه سری زدم ودیدم دوستان گلم خیلی لطف دارن به من که منو تنها نذاشتن چند وقت بود که اوضا خوبی نداشتم به لطف خدا الان دوسه روزه که بهتر شده خدایا شکرت

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 15:6  توسط پرنده مهاجر  |